Thursday, November 10, 2005

آنها از جسم خود خرج مى كنند




آنها از جسم خود خرج مى كنند
كليه آخرين سرمايه جيب هاى خالى

آرزو رستم زادچه فرقى مى كند!؟ من كمك مى كنم تو زنده بمانى، تو هم كمك مى كنى من زنده بمانم... مهم زنده ماندن است. حالا به هر قيمتى كه هست. مى دانى؟! كفش دخترم پاره شده است. اين را مى فهمى؟! شوهرم دوا مى خواهد. مى فهمى؟! پسرم بايد امسال برود مدرسه. مى فهمى؟! صاحبخانه كرايه اش را مى خواهد. مى فهمى؟! مى شود كمى محتاط تر هم زندگى كرد اما نمى شود كفش نپوشيد، دوا نخورد، مدرسه نرفت، خانه نداشت... مى فهمى؟!آخرين برگ بازى

گاهى بايد جانت را بگذارى كف دستت تا مبادا نفس هايت را از كف بدهى. اين حرف ها را از سرت بيرون كن. اينكه مواظب باشى دستت نبرد، صورتت خش بر ندارد، پايت ضرب نبيند... همه اين ها را دور بريز. زندگى بايد بگذرد و براى گذشتن، اين حرف ها سرش نمى شود. جانت را بگذار كف دستت تا زندگى ببلعد. بلكه تا مدتى سير باشد... بلكه حتى برود و ديگر بر نگردد... بلكه ديگر هوس نكند سراغت بيايد و رؤياهاى خوشبختى ات را پاره كند... شايد كه تو هم سامان گرفتى!جانت را بگذار كف دستت. مثل ده ها آدمى كه جان در دست، پوشه آزمايش ها را زير بغل زده و ايستاده اند در صف. صفى كه اسمش هست... اسمش هست... مى گويند: اهداى كليه. روى اين كلمه زياد حساب باز نكن. چه تو كليه ات را رايگان بدهى، چه با هر قيمتى، اسم اين كار هست اهدا. حالا گيرم كه تو به جاى اهدا بگويى فروش... بگويى نياز... بگويى پول... اصلاً بگويى نان... فرقى ندارد. مهم اين است كه تو كمك مى كنى او به زندگى برگردد و او كمك مى كند تو بتوانى شايد تا چند وقت نفس بكشى. فقط نفس بكشى... آخرين تلاش براى چرخيدن چرخ زندگى! اين يعنى كه ديگر چيزى براى از دست دادن ندارى! وگرنه حاضر بودى يكى از ديگر جفت اعضاهاى بدنت را بفروشى... نان بازو نه؛ نان كليهواژه فروش كليه، اين روزها چندان واژه غريبى نيست. ديگر تعجب نخواهى كرد اگر لا به لاى آگهى هاى استخدام و خريد و فروش خانه و ماشين در روزنامه، بخش اهداى كليه را ببينى. تعجب نخواهى كرد اگر در كوچه هاى حوالى ميدان ونك، يك تكه از بدن آدمى را معامله كنند، گران، سريع، خوب... آنقدر كه چرخ زندگيت را هل دهد بيرون از چاله اى كه در آن افتاده اى و حتى تا مدت ها سنگ ها را از پيش پاى چرخ زندگيت بردارد. اين روزها كسى ديگر وقتى نخواهد گذاشت كه از ابتدا تا انتهاى كوچه «فرهنگ حسينى» خيابان وليعصر را بايستد و آگهى بخواند و تأسف بخورد: - فورى: كليه افراد يك خانواده، با گروه هاى Aمثبت، Aمنفى، Bمثبت، آماده فروش... - يك كليه با گروه خونى O مثبت اهدا مى شود. به بالاترين قيمت پيشنهادى. فقط با خودم صحبت كنيد. - خانمى ۲۶ساله، با گروه خونى ABمثبت آماده اهداى كليه. تمام مراحل آزمايش انجام شده. قيمت: سه ميليون و هفتصد هزار تومان. انجمن خيرينوجود دفتر انجمن حمايت از بيماران كليوى در اين كوچه اولين دليل است تا اين كوچه را كوچه كليه لقب بدهد... يا شايد اگر مركز دياليزى را هم كه در اواسط كوچه جا خوش كرده به ياد آوريم، همه دلايل جور باشد تا كوچه فرهنگ حسينى بشود بازار رسمى و قانونى خريد و فروش كليه. آن هم به قيمت دولتى، نه نرخ آزاد ميدان ونك... آن هم با نرخ ثابت، نه نرخ متغير بازار آزاد، بر پايه گروه خونى و Rh. « گروه خونى O گران تر از همه گروه هاى خونى است و AB از همه ارزان تر. قيمت بر اساس تفاوت Rh خون هم فرق مى كند. حتى گاهى در بازار آزاد قيمت تا ۱۰ ميليون تومان هم مى رسد. اما در عوض از حمايت هاى بعد از اهداى كليه در انجمن برخوردار نمى شوى. »اين حرف ها از دهان مرد جوانى بيرون مى آيد كه پرونده به دست، پشت انجمن خيريه حمايت از بيماران كليوى ايستاده. نبايد اينجا دليل فروش كليه را از كسى سؤال كنى. سؤالت بديهى خواهد بود و جوابت همان غم نان. حتى آن ها هم كه از ابتدا انگيزه خيرى داشته اند، وقتى وسوسه يك ميليون تومان اهدايى دولت را مى شنوند، نمى توانند پول را نديد بگيرند. مصطفى قاسمى، رئيس هيأت مديره و مدير عامل انجمن خيريه حمايت از بيماران كليوى مى گويد: «پرداخت مبلغى به عنوان هديه به كسانى كه از روى انسانيت اقدام به اهداى يكى از كليه هاى خود مى كنند، چنين بازارى را به راه انداخته. تا جايى كه روزانه يكصد نفر از شهرستان ها روانه تهران مى شوند و فكر مى كنند وقتى قيمت دولتى كليه يك ميليون تومان است، قيمت غير دولتى آن حتماً چندين ميليون تومان خواهد بود. »سال ۱۳۷۵ بود كه مجلس شوراى اسلامى طرحى تصويب كرد كه طى آن، دولت موظف مى شد مبلغ ۱ ميليون تومان به عنوان هديه ايثار، از محل درآمدهايش به اهدا كنندگان كليه بدهد. اين هديه اگرچه به منظور حل مشكل كسانى بود كه در مدت بسترى شدن پس از اهداى عضو، مجبور به گرفتن مرخصى از محل كار خود بودند و بازده كارى شان تا حدودى افت مى كرد، اما باعث شده تا از آن زمان به بعد، پولى كه از فروش عضو به دست مى آيد، براى كمتر كسى انگيزه اهداى عضو نباشد. قاسمى اضافه مى كند: «تا پيش از اين اهداى كليه رايگان بود و نشانه ايثارگرى. اما بعد مادى كه به قضيه داده شده است، توقع فروشندگان را بالا برده و باعث كم شدن انگيزه اعضاى خانواده بيمار، به اهداى عضو مى شود. همين اهداى كليه است كه بازار خريد و فروش را راه انداخته و روز به روز بيشتر رونق مى دهد. »سير وارونه اهدااما از همين جا پل بزنيد به اينكه پيوند كليه در تمام دنيا در درجه اول از اشخاص غير زنده، يعنى كسانى كه دچار مرگ مغزى شده اند، صورت مى گيرد و در مرحله بعدى، از خانواده خود بيمار و نهايتاً افراد زنده غير فاميل. اما اين قضيه در ايران كاملاً بر عكس است. شاهد؟! در سال گذشته از تمام پيوندهاى كليه اى كه در كل ايران انجام شده، فقط ۵ پيوند از خانواده بوده است. در حالى كه حدود ۲۰سال قبل پيوند عضو از زنده غيرفاميل وجود نداشت. اين رقم اما تا سال۷۲ به اينجا رسيد كه از اقوام درجه يك هيچ پيوندى صورت نگرفت!دكتر طاهرى فوق تخصص بيمارى هاى كليوى مى گويد: «هيچ دليلى ندارد كه يك نفر زنده را ناقص كنيم تا ديگرى زنده بماند. در اغلب كشورها افرادى كه به علت هاى مختلف بويژه تصادف دچار مرگ مغزى مى شوند بيشترين اهداكنندگان كليه و ديگر اعضاى پيوندى را تشكيل مى دهند و اهداى كليه در درجه دوم از سوى خانواده و بستگان صورت مى گيرد و در صورت وجود دو عامل اول، افراد غريبه و زنده اجازه ندارند كليه اهدا كنند. خصوصاً آنكه در بعضى از موارد بدن بيمار كليه پيوندى را پس مى زند و پزشك مجبور به پيوند چندباره كليه به شخص مى شود. »آمار و ارقام را ورق مى زنيم و اطلاعاتى كه دستگيرمان مى شود: سالانه ۱۵ درصد به تعداد بيماران كليوى كشور افزوده مى شود، در صورتى كه استانداردهاى جهانى اين ميزان را بين ۵ تا ۱۰ درصد انتظار دارد. در چهارسال اخير تعداد بيماران كليوى در ايران۱۱درصد رشد داشته و تا الآن حدود ۳۰ هزار نفر بيمار كليوى در كشور وجود دارد. يك سرما خوردگى ساده كافى است تا مسبب اين همه بيمارى باشد... اين همه بيمارى... اين همه پول... اين همه كليه اى كه جاى خالى شان در گوشه شكم، يا ياد آور درد بيمارى است، يا نشان چند ميليون پولى كه چرخ زندگى را چرخانده اند. و اين همه يعنى همان رقمى كه ايران را در رتبه پنجم پيوند كليه جهان قرار مى دهد. در سال گذشته ميزان انجام عمل پيوند كليه در ايران ۴۸ درصد بوده كه در مقايسه با كشورهايى مثل آمريكا با ۸۲ درصد و انگليس با ۸۳ درصد، ما را در رتبه پنجم جهانى قرار داده است. و باز اضافه كنيد كه به طور كلى به ازاى هر يك ميليون نفر جمعيت كشور، ۲۴ مورد پيوند كليه انجام مى شود و اين ميزان در خاورميانه ۲ مورد و در كشورهاى توسعه يافته ۲۰ تا ۴۰ و در كشورهاى در حال توسعه ۱ تا ۲ مورد است. سال گذشته در ايران ۱۹۰۰ نفر در صف پيوند كليه بوده اند. بهاى گزاف رؤياهادر راهروى بيمارستان، همين كه چشم بگردانى، اهدا كننده هايى را مى بينى كه برگه آزمايش هايشان را زير و رو مى كنند... كه خيره به دور دست، فكر مى كنند به فردايى كه كليه شده است دواى درد هايشان... كه همين روزها چندين برابر ۲۰۰ هزار تومانى كه اول كار براى آزمايش ها پرداخت كردند، دستشان را مى گيرد... كه از اين به بعد، رؤياهايشان حقيقى مى شود... كه مى توانند از صفر شروع كنند، نه زير صفر... قاسمى مى گويد: «بيكارى و فقر دو عامل اصلى فروش كليه در ۹۵ درصد فروشندگان است. » اما هميشه براى هر پديده رايجى بايد استثناها را هم در نظر گرفت. مثل استثناهاى خريد و فروش كليه و پسر جوانى كه دغدغه يك ويراژ گوش خراش در پيست مسابقه، مى شود انگيزه فروش يك گوشه از تنش. يا او كه جور قسط هاى جامانده از مهريه همسرش را كليه اش خواهد كشيد. يا حتى آن جوانى كه به رفتن فكر مى كند و براى كنده شدن از خاك اين سرزمين، كليه واسطه مى شود. - براى فروش كليه ام آمده ام. به پول احتياج دارم. به روز سنش به ۲۳ سال مى رسد. «خرج خانواده را مى دهى؟»- نه* مى خواهى ازدواج كنى؟- نه* شهريه دانشگاه؟!- نه!مى خندد، تلخ: «مى خواهم از اينجا بروم. فكر مى كنم جايى براى ماندنم نيست. وقتى هم كسى را ندارم كه از او پول قرض بگيرم، اين تنها راه است. »كليه ات همين روزها مى شود بليت هواپيما، مى شود اروپا، مى شود لقب «خارج رفته»... ولى چند سال بعد كه همه اين ها را داشتى، هيچ بليت هواپيمايى كليه ات نخواهد شد. * خانواده ات رضايت داده اند؟- رضايت نمى دادند. به زور گرفتم. شايد اگر شرط سنى ۱۸ تا ۳۵ سال براى فروش كليه نبود و شايد اگر لازم نبود هر كسى با رضايت پدر و مادر، يا همسر خود كليه اش را پول كند، آرزوهاى ساده ترى هم در اين استثناها جاى مى گرفتند. شمشير دولبه اهدامى گويد: «فروش اعضاى بدن، بهتر از گدايى است. بهتر از آن است كه خودم، بچه هايم، شوهر از كار افتاده ام در زجر باشيم و بعد از چند سال دنبال پول دويدن، نتوانم حتى نصف اين پولى را جور كنم كه يك شبه از فروش كليه به دستم مى آيد و خيلى از گره هاى زندگيم را باز مى كند. »وقتى ميان تمام اهدا كنندگان كليه - يا بهتر بگوييم، فروشندگان كليه- اين استدلال ها مشترك است، وقتى در مردم كشورهاى دور و بر خودمان مثل هند، بنگلادش، پاكستان و... هم مردم وقتى دست خالى ماندند، به ياد جسمشان مى افتند، وقتى از ديد نيازمندى به ماجرا نگاه كنيم كه آخرين تيرش در تاريكى، فروش گوشت و پوستش است، ديگر حرفى براى گفتن نمى ماند. چه، اين آخرين سرمايه اى است كه مى شود روى آن حساب كرد و آبرومندانه زندگى را ادامه داد. با اين حال مدير عامل انجمن حمايت از بيماران كليوى مى گويد: «فروش كليه بايد جاى خودش را به طور كامل به پيوند عضو از افراد دچار مرگ مغزى بدهد. ما آمار تصادف و مرگ و مير بالايى در كشور داريم و سالانه رقمى نزديك به ۴۰ هزار نفر در تصادفات جاده اى كشور كشته يا دچار مرگ مغزى مى شوند. با در نظر گيرى اينكه سالانه ۱۶۰۰ تا ۱۸۰۰ پيوند كليه در كشور انجام مى گيرد، اگر بتوانيم از اعضاى قابل پيوند فقط هزار نفر از اين افراد استفاده كنيم، مشكلات پيوند كليه كاملاً مرتفع مى شود و علاوه بر آن، مشكلات پيوند ساير اعضا هم كم مى شود. »و از آن سو، دكتر عليزاده، جامعه شناس معتقد است: «حتى اگر منع قانونى براى فروش كليه ممكن باشد، باز هم تا زمانى كه عده اى از مردم با فقر دست و پنجه نرم مى كنند چنين قانونى به نفع جامعه نيست چرا كه به اين ترتيب آمار خودفروشى، فرزند فروشى و ديگر جرايم براى كسب درآمد بالا مى رود. » راهكار؟!ايجاد فرصت هاى اشتغال و تلاش براى خودكفايى و فراهم آوردن شرايط مناسب معيشتى براى افراد كم درآمد، كلمات قشنگى هستند كه مى توانند راهكار اين مشكل باشند و براى اين گزارش، يك پايان مسؤولانه، تحليلگرانه و وزين!اما واقعيت چيز ديگرى است. فروش كليه هم به يكى از همان دردهاى لاينحل اجتماعى مبدل شده است كه راهكارها در مورد آن هيچ گاه از حد نظريه فراتر نخواهد رفت. مثل بى كارى، اعتياد، فقر، فحشا... چرا كه زير بناى همين معضل، فقرى است كه خودش جزو دردهاى اجتماعى بى تسكين است.

0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home